ناصر الدين شاه قاجار

34

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

فرموديم از عقب اسب رد شو گويا ملتفيت نشد كه در اين بين اسب پشتش را محاذى صورت او كرده لگدى انداخت به دهان او خورد و دندانهاى جلوش شكست با زنجير گذشت كه بيش از اين آسيبى به او نرسيد و حالش بيخطر است خلاصه ثانيا ظلّ السّلطان و جناب امين السّلطان را بچادر خواسته قدرى فرمايش كرديم و رفتند امروز تمام روز را باد خيلى اذيّت كرد روز دوشنبه سيّم صبح برخاسته از در اندرون سوار شديم و رو بمشرق رانديم كه برويم بسست كندر تپّه مخروطى نزديك سراپرده‌ها بود رفتيم بالاى آن ديديم از سمت مغرب كوههاى برف‌دار غريبى پيدا است كه از طرف مشرق به مغرب ممتدّ است بعضى قلّه‌ها همچو سفيد و پوشيده از برف بود مثل تخم‌مرغ كه كوه البرز و دماوند را هرگز به اين سفيدى نديده بوديم اين كوهها جبال عراق و گلپايگان است پياده شده قدرى دوربين به اطراف انداخته تماشا كرديم بعد سوار شده به سمت سست كندر و دو گوشى رانديم امروز هوا آرام و ساكن و سالم است و هيچ باد نميوزد هوا بهتر از اين نميشود همه جا از دامنهء كوه ميرفتيم فخر الملك و عبّاسقليخان و حسينخان در ركاب بودند ميرزا محمّد خان هم از عقب رسيد قدرى كه رفتيم راهى از طرف دست چپ جدا ميشد كه به طرف خرّهه و آبگرم